to wail, to bawl, to lament, to ululate
to wail
to bawl
to lament
to ululate
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
ضربهای که به پهلوی علی خورد، باعث شد ضجه بزند.
The blow to Ali's side caused him to lament.
او پساز شنیدن خبر بد شروع به ضجه کرد.
She began to wail loudly after hearing the bad news.
کودک بهمحض شکستن اسباببازیاش شروع به ضجه کرد.
The child began to bawl as soon as his toy broke.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ضجه کردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ضجه کردن